تبليغاتX
♀پاک باش دختر!!!♀

قالب پرشین بلاگ


♀پاک باش دختر!!!♀
نويسندگان
لینک دوستان
پریروز واسه پرسیدن سوال از آقای دکتر سیف پزشک عمومی و روان پزشک بالینی با این دست چلاغم راهی شدم ... چون نمیتونستم رانندگی کنم با مترو رفتم ... بگذریم که با این دست تو مترو چیا به سرم اومد!

رفتم مطب دکتر تشریف نداشتند ... منشی گفت واسه یک کار اورژانس رفتن بیمارستان ... راهی شدم

بعد از کلی تماس با گوشی دکتر و رد دادن تماس از جانب ایشون بالاخره تو راهرو بیمارستان دیدمشون که از پله میدویدند بالا

دنبالشون دویدم و صداشون زدم ...

برگشت ... از ظاهرش معلوم بود اتفاق بدی افتاده ... با چشمای بی فروغ نگاهم کرد و گفت صبر کن میام

پشت در وایسادم ... دوستم ژیلا که پرستار همون بیمارستانه رو دیدم

سلام ژیلا دکتر چش شده؟    .... اشک تو چشمای ژیلا پر شد با گریه گفت:

نازی یه بچه آوردن ............................ نازی ................ خیلی ماهه ..........نمیدونی

فقط پنج سالشه ....... تو جنگل های لویزان هفت نفر بهش تجاوز کردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وای خداجون .... خدا جون ..... دختر... پنج ساله..... سرم گیج میرفت و پنج سالگی خودم میومد جلو چشمم!

غش کردم ... بعد چند دقیقه که به هوش اومدم با اجازه دکتر رفتم داخل

وای الان که اینو مینویسم دارم دیوونه میشم

یک دختر کوچولوی سفید بود که انگار از زیر دست صدتا سگ هار در اومده بود

موهاش بور بود ولی .... روی گونه هاش و دستاش جای گاز گرفتن کبود شده بود

موهای سرش تکه به تکه کنده شده بود ... دکتر بهم نشون داد که روی تنش جای تناب و کمربند و چنگ افتاده

بعد گفت فکر کنم به هوش اومده باید علائم هوشیاری اش رو چک کنم

با هم کنار تختش ایستادیم

دکتر چراغ قوه رو روشن کرد تا بندازه تو چشماش

صداش زد ... حدیثه جان ... صدام رو میشنوی؟

هیچ تکونی نخورد

خواست با کمک دست چشماش رو باز کنه که فهمید داره با زور چشماش رو بسته نگه میداره

دلم داشت غش میرفت ... بی حس شده بودم

دستم رو سرش گذاشتم و آروم گفتم ... حدیثه جان ... خوشگلم .... چشمات رو باز کن

وای وای وای وای

همین که این گفتم چشماش رو باز کرد

........................ درسته به صدای مردها شرطی شده بود از این صحنه دکتر هم چشماش پر اشک شد و رفت بیرون

خدایا خدایا ... میدونی چقدر حالم بده!

دچار پارگی وسیع در منطقه تحتانی شده بود .... پارگی راست روده  و .............

مادرش بعد از دزدین تنها فرزندش سه تا سکته کرده بود و پدر بیست و هشت ساله اش مثل مرده ها بود

این دختر کوچولوی ناز رو وقتی از سرویس مهد کودک تو چهار راه تهران پارس پیاده شده بود

جلوی در خونه مقابل چشم مادرش دزدیده بودن

دکتر میگه کاش میذاشتیم بمیره ... چون صدمات وارده از نظر جسمی و روحی جبران ناپذیره!!!!!!

آخه ما به دخترای بالغ بگم مغزتون رو به کار بندازید و تقصیر خودتون بوده و ....

ولی به این فرشته پاک چی بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالم واقعا بده

واقعا


برچسب‌ها: مشاوره
[ ] [ ] [ نازنین ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نمیخوام مباحث تئوریک روان شناسی رو اینجا بنویسم و با جملات روحیه بخش به کسی روحیه بدم ... این چیزا تو کتابا زیاد پیدا میشه ... اگر دوست داشتید بگید بهتون کتاب معرفی کنم.!!
میخوام اینجا تجربیات دوران مشاوره رو بازگو کنم .... حقایق رو.. چیزایی که شاید تلخ باشه
دهن ما خیلی وقته به تلخی عادت کرده... حتی مد شده فقط شکلات تلخ 90 درصد بخوریم مگه نه؟؟
اما از این کار منظوری دارم ........ عبرت... عبرت ... عبرت

لیسانس پرستاری از دانشگاه تهران.
فوق لیسانس روان شناسی از دانشگاه تهران.
در حال حاضر دانشجوی دکتری مشاوره هستم.




.
.
.
اول لینک کنید بعد خبر بدید ... حتما لینکتون میکنم